محمدتقى نورى
4
اشرف التواريخ ( فارسي )
صبيح الوجه « 1 » شريعت غرّى ، گوهر بحر دقيقهيابى و آگاهى ، درة التّاج سلطنت و صاحب كلاهى ، سايهء مرحمت الهى ، مطلع انوار پادشاهى ، ملاذ سلاطين جهان ، معاذ خواقين دوران ، « 2 » السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان فتحعلى پادشاه « 3 » - شيّد اللّه تعالى اركان دولته و رفع بنيان شوكته الى يوم القرار - است و درين جزء زمان اورنگ سلطنت و جهاندارى « 4 » ( 3 الف ) بر وجود اشرف حضرت صاحبقرانيش مزيّن است و ديدهء روزگار از توتياى غبار موكب فيروزى كوكبش منوّر و روشن و از عدل شاملش مصداق « اذا اراد اللّه برعية خيرا جعل له سلطانا كريما » ( 3 ) سمت ظهور يافته و از فرّ طلعت مهرگستر و طالع ذرهپرورش پرتو بهروزى بر ساحت احوال عموم ممالك فرخنده مسالك ايران تافته . لهذا اين فرد باطل دفتر ايجاد و روستايى شهرستان قابليت و استعداد ، هيچ مدان محفل كمال و تهىدست سرمايهء فضل و افضال ، ابجدخوان دبستان بىشعورى ، محمّد تقى ابن محمّد مهدى نورى ، كه از اوان كنت صبيا الى يومنا هذا ( 4 ) كمر به خدمتگزارى « 5 » اين دولت بسته و در راه ارادت اين شوكت ، استخوانها شكسته و هميشه بهسان حلقهء در چشم برين درگاه دوخته ، و ابواب سعادت در هرباب ازين كرياس ملايك بوّاب اندوخته ، پدر بر پدر سگ « 6 » پاسبان اين آستان و مقلّد غلامى اين خاندان با عزّ و شأن . و الحال « 7 » مدت دو سال است كه امتثالا لامر « 8 » الاشرف الاعلى در خدمت فلك رفعت ولد « 9 » ارشد ارجمند و فرزند « 10 » سعادتمند آن حضرت ، اعنى نواب كامياب سپهر ركاب گردون قباب ، مالك رقاب ، تازه گل گلشن سلطنت و اقبال ، سرو سرافراز رياض خلافت و اجلال ، دوحه برومند شجرهء معدلت و شهريارى ، نونهال ارجمند حديقهء خلافت و تاجدارى ، ازاهير هميشهبهار گلشن جهانگيرى ، مرآت جهاننماى صافى رايى و روشن ضميرى ، ساغركش
--> ( 1 ) . مج : صباحت وجه ؛ ملك : سبيح الوجه . ( 2 ) . ملك : « ملاذ سلاطين جهان معاذ خواقين دوران » ندارد . ( 3 ) . مج : السلطان فتحعلى پادشاه قاجار . در هردو نسخه « فتحعلى پادشاه » با شنگرف نوشته شده است . ( 4 ) . مج : جهانبانى . ( 5 ) . متن : خدمتگزارى . ( همهجا ) ( 6 ) . مج : « پدر بر پدرسگ » خط خورده است . به جاى آن « در هرحال . . . » . ( 7 ) . مج : مىباشد و ليكن . ( 8 ) . مج : للامر . ( 9 ) . مج : خلف . ( 10 ) . مج : فرزند امجد .